یک خاطره کاملا معمولی - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 23:06
توی فرودگاه شهید هاشمی نژاد مشهد، از یک ساعت قبل پرواز نشسته بودیم و در هوای بهاری خرداد، معجون گران قیمتی میخوردیم که هم جیبهایمان را دچار ضعف کرده بود و هم روی دلمان میماند.اما به خودم گفتم: حیف است
5 طبقه با آسانسور....... - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 23:06
آسانسور را دوست دارم، بخاطر آیینه قدی اش! آسانسور با این آیینهی کثیف و خطخطی، چه قشنگی میتواند داشته باشد؟! اما دوستش دارم مثل هزاران دوستداشتنی که دلیل نداشت. اما تابهحال به دلایل هیچکدام از د
مردم از کی اینجوری شدن؟! - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 23:06
بعضی چیزها را نمی دانی کجای دلت بگذاری؟! کلا دنیای کج وکوله ایست. تو در میان تمام این ضدونقیضهای فراوان ایستادهای و هی سبکسنگین میکنی که با هرکدام از آدم ها چه تفاوت دیدگاهی داری و نکند او بهترین
روزگاری به سان روزگار کزت! - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 23:06
اندر احوالات این روزهای من این است که حالم خوب است و کزت وار به کارهای خانه مشغولم. از پختوپز تا شستن ظرف و جارو کردن خانه با وسیلهای به نام جاروبرقی! پ.ن.پ خیال کردین واقعا کزت شدم و با جارودستی د
تاثیر کرونا و بی تاثیری آن بر این سال قمر در عقرب! - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 23:06
وقتی می گم قمر در عقرب، خودمم نمی دونم قمر چطوری میره تو عقرب؟! اما لابد یه اتفاق وحشتناکیه که کم از 98 ما نداره. امروز همه همسایه هایی که اومده بودن عیادت مادر از کرونا می گفتن. مهین خانم می گفت میرم
چرت نوشته های من در قرنطینه! - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 23:06
شما را نمیدانم، اما من وقتی از چیزی محروم میشوم، الکی الکی دلم میخواهد داشته باشم. مثلا همین الان دلم کوچه و بازار میخواهد. دلم میخواهد لپهای نوه همسایه را بکشم! دلم میخواهد روی دستش را گاز زده
اندر احوالات فامیل دوست داشتنی - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 14:24
فامیل جان های ما هم مثل فامیل جان های همه ، ترکیبی ناهمگون از راستی ها و چپی ها هستند و آنجا که قرار بود متولد شویم سوا کن ، جدا کن نداشت و ما در خانواده ی درهمی چشم به این دنیای پر از فریب گشودیم ! ا
جملات ناب 2 - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 14:24
حاکمان دستان دراز دارند ، کشیشان زبان دراز و مردم گوشهای دراز ... هاینریش هاینه
انتظار سخت و کشنده - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 14:24
برای یک آدم منظم و دقیق که بدقولی را عملی کاملا زشت و شنیع می داند هر یک ثانیه تاخیر یک کوه عذاب است ! روی صندلی بی حرکت و بیمارگونه نشسته بودم و گویا انگشت های انتظار بود که روی سرم آنچنان فشار وارد
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 14:24
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک من خراب شب گرد مبتلا کن ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی بگزین ره سلامت ترک ر
ارباب فقیر - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 14:24
حال و روزش خوب بود ،به ظاهر ! نمایندگی محصولات یک شرکت معتبر در شمالغرب کشور ، صاحب بزرگترین پمپ بنزین شهر ، شهروند کشور ترکیه و کسی که به عنوان یک خیر در کل شهر معروف است ! حال و روزش را من می دانس
جمله ناب 2 - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 14:24
اگر می خواهید خوابهایتان تعبیر شوند ، اول باید بیدار شوید . ج . م . پاور
خاله ستاره - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 14:24
اولین خاطرات یزندگی من از سه سالگی شروع می شه ، قبلش هم یه چیزهایی یادم میاد ولی وضوح تصویر از سه سالگی یکی از آپشن های حافظه ی من شد ! اون زمون بابای من تو معدن زغالسنگ پابدانا کار می کرد و ما پابدان
لیوان سرریز - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 14:24
هر روز و هر شب به کمبودها و حسرت ها فکر می کردم و همیشه ی خدا به خود نهیب میزدم که نیمه ی پر را ببین و انگار قرار بود چشمانم حذف کنند قسمت بالایی را ، ولی مگر می شد؟ این نیمه خالی بدجوری با من عجین بو
کودکی هایم - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 14:24
بچه که بودم ، وقتی زمین می خوردم و گریه می کردم ، مادر می گفت :"بزرگ که شدی یادت میره " ! اما قدم بلندتر می شد و یادم نمی رفت ! گویا من از سه سالگی دیگر بزرگتر نشدم چون دردهای قبل از سه سالگی را به
زن بابابزرگ - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 14:24
... شاید مادر بزرگ راست می گفت :"مردها وفا ندارن !" و البته شاید چون در زندگی اش هیچ گاه پدرش را ندید و در ازدواج هم پدر بزرگ را دیده بود و بس ، یک جانبه قضاوت میکرد !تا مادربزرگ بود ، زندگی آنها پر